نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
122
كاشف الأسرار ( فارسى )
و چند كس را از ايشان يك نعلين بودى ، و همه جامهاى صوف پوشيدندى . و مشرّفترين اصحاب ، بعد از چهار يار ، ايشان بودندى ، و به حضرت نبوّت عزيزتر از ايشان [ كسى ] نبود ، و بسيار بودى كه مصطفى ، عليه السلام ، از ايشان به همّت مدد خواستى ؛ و ايشان را بدان اصحاب صفّه گفتندى . دوم آنكه اسم صوفى از صوف گرفتهاند ، كه بيشتر ايشان صوفپوش باشند . امّا بايد كه صوف از سر صفا پوشند ، نه بر سر هوا ، و معنى آن از خود طلب كنند ؛ بصاد : قدم صدق و صفا از خود طلب كنند ، و بواو : وصلت به حضرت خداوند از خود طلب كنند ، و به فاى : فراغت از غير خداوند از خود طلب كنند ، تا اسم تصوّف بر ايشان مجاز نشود . ( 18 ) امّا تكريم و تفضيل ايشان به حضرت عزّت از اينجاست كه ظاهر خود را بتقوى از مناهى و قيام بامور الهى آراسته و پاك دارند ، و دل را ، كه خزينهء اسرار پادشاهى است ، از غير حقّ بپردازند ، و نفس را از ظلمت طبيعت بصيقل ذكر بزدايند ، تا خود را به حضرت بارى ، تعالى و تقدّس ، مشرّف و مكرّم گردانند ، چنان كه مىفرمايد : « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ » . « 12 » ( 19 ) امّا مرغ روح ايشان از آشيان لطف بارى ، سبحانه و تعالى ، پريده است ، يعنى رشاشهء نور هدايت در وى بكمال افتاده است ، كه « ثمّ رشّ عليهم من نوره فمن أصابه ذاك النور فقد اهتدى » . لاجرم نور هدايت ايشان را دلالت كرده است و از قفص بشريّت خلاص داده و به آشيان ولايت رسانيده . ( 20 ) پس هركه خواهد كه « 18 » در اين راه كسى شود و بدرگاه إله بار يابد و از ذوق مشارب مردان و شرب مقامات [ ايشان ] خبر يابد ، [ بايد ] كه آستين همّت از دنياى دنى برنوردد و به چشم حقارت و خسارت در وى نگاه كند ، و دامن خدمت چست بر ميان جان بندد ، و مردوار سر از جيب مفاخرت بر كشد ، و عاشقوار پاى بر سر نفس نهد ، و به عيّارى
--> ( 12 ) ( 12 ، 13 ) - سورهء 49 ( الحجرات ) آيهء 13 - - ( 18 ) - خواهد كه : + اين L